ابزار هدایت به بالای صفحه

اسکرول بار

مستغرق

حال دلِ‌تان خوب می‌شود اینجا...

جاه و مقام...

  • سه شنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۸
  • ۲۲:۰۰

بخاطر مقامی که اگر به قدر دنیا می ارزید، بازهم چیزی نبود، رنگ عوض کنم؟ جامه ی ریا بپوشم؟ چیزی شوم غیر از آنچه که هستم؟ هاه؟ بَدا به حالِ همه یِ آن ها که محبّت را دکان می کنند تا با تجارتِ تزویر و تقلب، به جاه و مقامی برسند...

 

نادر ابراهیمی از کتاب "آتش بدون دود"


دانه ای ماسه بر ساحل

  • سه شنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۸
  • ۱۸:۰۰

در بیداری شان مرا می گویند:

تو و جهانی که در آن زندگی می کنی، جز دانه ی ماسه ای بر ساحل بیکران دریایی لایتناهی نیستید.

و من در رویایم به آن‌ها می گویم:

من دریایی لایتناهی هستم

 و همه‌ی عالم...

جز دانه ای ماسه بر ساحل من نیست.

 

جبران خلیل جبران از کتاب "آیا آدم ندید؟"


خدا کُنَد...

  • سه شنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۸
  • ۱۰:۰۰

خدا کند که کسی حالتش چوما نشود

ز دام خال سیاهش کسی رها نشود

 

خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار

به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود

 

به حق رخت غلامی خدا کند که کسی

چو ما ز سفره ارباب خود جدا نشود

 

جواب ناله ی ما را نمی دهد دلبر

خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود

 

به خانه ی دل ما پا نمی نهد دلبر

خدا کند که دلی خانه ی جفا نشود

 

شنیده ام که از این عبد یار خسته شده

خدا کند که به اخراج ما رضا نشود

 

مریض عشقم ما را طبیب لازم نیست

خدا کند که مریضیِ ما دوا نشود

 

کبوتر دل من جَلدِ بام خانه ی توست

خدا کند که دلی خانه ی جفا نشود

 

سیدعلی خامنه‌ای


سوال پیچش نکن!

  • سه شنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۸
  • ۰۸:۰۰

یکی از مهم ترین چیزهایی که در این سال ها یاد گرفتم اینه که

وقتی خوشبختی رو پیدا کردی، سوال پیچش نکن...

 

چارلز بوکوفسکی از کتاب "عامه پسند"


ز غوغای جهان فارغ...

  • دوشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۸
  • ۱۶:۰۷

به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ

ز هجر دائمی ایمن ز وصل جاودان فارغ

 

بلند و پست و هجر و وصل یکسان ساخته بر خود

ورای نور و ظلمت از زمین و آسمان فارغ

 

سخن را شسته دفتر بر سر آب فراموشی

چو گل از پای تا سر گوش اما از زبان فارغ

 

کمان را زه بریده، تیر را پیکان و پرکنده

سپر افکنده خود را کرده از تیر و کمان فارغ

 

عجب مرغی نه جایی در قفس نی از قفس بیرون

ز دام و دانه و پروازگاه و آشیان فارغ

 

برون از مردن و از زیستن بس بلعجب جایی

که آنجا می‌توان بودن ز ننگ جسم و جان فارغ

 

به شکلی بند و خرسندی به نامی تابه کی وحشی

بیا تا در نوردم گردم از نام و نشان فارغ

 

وحشی بافقی


زیارت نامه ی ارباب

  • دوشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۸
  • ۱۶:۰۵

از زیارت نامه ی ارباب "و سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم" این جور بر می آید که پروردگار عالمیان رفیق بازها را بیش تر دوست دارد!

 

رضا امیرخانی  از کتاب "قیدار"


مُستَغرِق یعنی...

  • دوشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۸
  • ۱۶:۰۰

"مُستَغرِق" یعنی "غوطه ور شده" یعنی "غرقه"؛

آری، من در خودم غرق شده ام، آن قدر غرق که همه جا برایم تاریک است، اما در دل این تاریکی، روشنایی به چَشم می خورد که "همه" به امید آن "زنده اند" و "برخی" از آنها که "زنده اند"، به امید او "زندگی" نیز می کنند؛ و آن روشنایی بی پایان که بوده، هست، و خواهد بود،"خدا"ست...

 

محمدامین نجفی