ابزار هدایت به بالای صفحه

اسکرول بار

مستغرق

حال دلِ‌تان خوب می‌شود اینجا...

مدام او وصله می‌زد، وصله‌ی دیگر بر آن چادر...

  • سه شنبه ۸ بهمن ۹۸
  • ۱۸:۰۰

شهادت حضرت زهرا (س)


مدام او وصله می‌زد، وصله‌ی دیگر بر آن چادر

که جبرائیل می‌بندد دخیلِ پَر بر آن چادر

 

ستون آسمان‌ها می‌گذارد سر بر آن چادر

تیمم می‌کند هر روز پیغمبر بر آن چادر

 

همان چادر که مأوای علی در کوچه‌ها بوده است

کمی از گرد و خاکش رستخیز کربلا بوده است...

 

سید حمیدرضا برقعی


شهادت أم أبیها، حضرت فاطمه‌ی زهرا (سلام‌الله‌علیها) بر تمامی مسلمانان تسلیت و تعزیت باد.

به‌خدا که هیچ‌یک را ثمر آنقدر نباشد / که به‌روی ناامیدی درِ بسته باز کردن!

  • دوشنبه ۳۰ دی ۹۸
  • ۲۱:۰۰

همه‌روز روزه بودن، همه‌شب نماز کردن

همه‌ساله حج نمودن،سفر حجاز کردن

 

شب جمعه‌ها نخفتن به‌خدای راز گفتن

ز وجود بی‌نیازش، طلب نیاز کردن

 

به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن

ز مناهی و ملاهی همه احتراز کردن

 

ز مدینه تا به کعبه، سر و پا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن

 

به‌خدا که هیچ‌یک را ثمر آنقدر نباشد

که به‌روی ناامیدی درِ بسته باز کردن!

 

شیخ بهایی

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی...

  • جمعه ۶ دی ۹۸
  • ۱۸:۰۰

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

نروم جز به همان ره که توام راه نمایی

 

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم

همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

 

تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری

احد بی زن و جفتی ملک کامروایی

 

نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت

تو جلیل الجبروتی تو نصیر الامرایی

 

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی

تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثنایی

 

بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی

بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی

 

بری از خوردن و خفتن بری از شرک و شبیهی

بری از صورت و رنگی بری از عیب و خطایی

 

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی

نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

 

نبد این خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشی

نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی

 

همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی

همه نوری و سروری همه جودی و جزایی

 

همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی

همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی

 

احد لیس کمثله صمد لیس له ضد

لمن الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی

 

لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید

مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی

 

سنایی


هر که دارد هوس کرب‌وبلا بسم الله...

  • چهارشنبه ۴ دی ۹۸
  • ۲۲:۰۰

گرچه از عشق فقط لطمه زدن را بلدیم

گرچه چندی است که بی‌روح‌تر از هر جسدیم

 

گرچه در خوب‌ترین حالت‌مان نیز بدیم

جز درِ خانه‌ی ارباب دری را نزدیم

 

روزگاری است که ما رعیت این خانه شدیم

سجده‌ی شکر برآریم که دیوانه شدیم

 

از همان روز که حُسنش به تجلی دم زد

از همان دم که دمش طعنه به جام جم زد

 

از همان لحظه که مهرش به دلم پرچم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

 

بنده‌ی عشقم مجنون حسین بن علی

در رگم نیست به جز خون حسین بن علی

 

آسمان با تپش ماه تماشا دارد

قطره دریا که شود جلوه‌ی زیبا دارد

 

روح در جسم که باشد همه‌جا جا دارد

عشق با نام حسین است که معنا دارد

 

تا خدا هست و جهان هست و زمان هست و زمین

شب میلاد حسین است شب عشق همین

 

او رسیده که به داد دل غافل برسد

کشتی گمشده‌ی عشق به ساحل برسد

 

کاروانی که به ره مانده به منزل برسد

نمک سفره‌ی ما نُقل محافل برسد

 

به همان کس که به میزان خدا هست محک

هر کجا سفره‌ی عشق است حسین است نمک

 

شب شور است که شیرین و غزل خوان شده‌ام

خیس از بارش احساس فراوان شده‌ام

 

جان رها کرده و دلبسته‌ی جانان شده‌ام

مست جام رجب و تشنه‌ی شعبان شده‌ام

 

که شب سوم این ماه حبیب آمده است

باز از باغ خدا تحفه‌ی سیب آمده است

 

او همان است که احسان قدیمش خوانند

در مدینه همه آقای کریمش خوانند

 

صاحب جام عظیمش خوانند

پنجمین دشمن شیطان رجیمش خوانند

 

غم عشق است که آتش‌زده بر بنیادم

تا که بر راه محبت بدهد بر بادم

 

من ملک بودم و فردوس نه آمد یادم

که من از روز ازل اهل حسین آبادم

 

منم آن رود که جز جانب دریا نروم

بر دری غیر در خانه‌ی مولا نروم

 

ما که بر صاحب این عشق ارادت داریم

ما که انگیزه‌ی برگشت به فطرت داریم

 

یک نفس تا به خدا بُعد مسافت داریم

بازهم در سرمان شور زیارت داریم

 

هر که دارد سر همراهی ما بسم الله

هر که دارد هوس کرب‌وبلا بسم الله

 

سید حمیدرضا برقعی


فَابک علی الحسین… محرّم رسیده است

  • پنجشنبه ۱۴ شهریور ۹۸
  • ۲۰:۰۰

از آسمان منادی ماتم رسیده است

فَابک علی الحسین… محرّم رسیده است

 

از آسمان ببار که دل‌ها گرفته است

خون گریه کن که قافله‌ی غم رسیده است

 

مشکی به تن کنید که احرام نوکری است

ایام شور و نوحه و سر دم رسیده است

 

ره وا کنید دست به سینه ادب کنید

زهرا ز عرش با کمر خم رسیده است

 

با گریه بر غم تو به معراج می‌رویم

این ارث مادری است دمادم رسیده است

 

نام تو ای مبدل السیئات بالحسنات

هر جا به داد توبه آدم رسیده است

 

والفجر کربلای تو قبل از طلوع عشق

تا ابتدای سوره مریم رسیده است

 

ای وای رد نیزه و شمشیر کیست این

تا بوسه‌گاه حضرت خاتم رسیده است

 

تا زنده‌ام بر غم تو گریه می‌کنم

شکر خدا به زخم تو مرهم رسیده است

 

از غیر خط کرب‌وبلا دم زدن چرا

از جانب حسین مگر کم رسیده است

 

حالا زمان یاری مظلوم کربلاست

هل من معین خطاب به ما هم رسیده است

 

مانده است ایمن از فِتَن آخرالزمان

هر کس که در حوالی پرچم رسیده است