ابزار هدایت به بالای صفحه

اسکرول بار

مستغرق

حال دلِ‌تان خوب می‌شود اینجا...

به چنگ آورده ام گیسوی معشوقی خیالی را!

  • يكشنبه ۱۸ اسفند ۹۸
  • ۲۲:۰۰

به چنگ آورده ام گیسوی معشوقی خیالی را

خدا از ما نگیرد نعمت آشفته حالی را

 

خدا را شکر امشب هم حریفی پیش رو دارم

که با او میتوان نوشید ساغرهای خالی را

 

مرا در بر بگیر ای مهربان هرچند میدانم

ندارم طاقت آغوش یک دریا زلالی را

 

ز مستی فاش میگویم تو را بوسیده ام اما

کسی باور ندارد حرف مست لاابالی را

 

من آن خاکم که روزی بستر رودی خروشان بود

کنار چشمه بشکن بغض این ظرف سفالی را

 

فاضل نظری

برای آرزوهای محال خویش می‌گریم (صوتی)

  • يكشنبه ۲۴ شهریور ۹۸
  • ۲۲:۰۰




غزل "امپراتور" از کتاب "اکنون" را مهمان ما باشید... - محمدامین نجفی


برای آرزوهای محال خویش می‌گریم

اگر اشکی نمانَد، در خیال خویش می‌گریم

 

شب دل کندنت می پرسم آیا باز می‌گردی؟

جوابت هرچه باشد، بر سوال خویش می‌گریم

 

نمی دانم چرا اما به قدری دوستت دارم

که از بیچارگی گاهی به حال خویش می‌گریم

 

اگر جنگیده بودم، دستِ‌کم حسرت نمی خوردم

ولی من بر شکست بی جدال خویش می‌گریم

 

به گردم حلقه می بندند یاران و نمی دانند

که من چون شمع هرشب بر زوال «خویش» می‌گریم

 

نمی‌گریم برای عمر از کف رفته‌ام، اما

به حال آرزوهای محال خویش می‌گریم

 

فاضل نظری


به هر دل‌بستنم عمری پشیمانی بدهکارم!

  • پنجشنبه ۲۴ مرداد ۹۸
  • ۰۹:۰۰

به هر دل‌بستنم عمری پشیمانی بدهکارم

نباید دل به هرکس بست، اما دوستت دارم

 

پر از شور و شعف با سر به سویت می‌دَوم چون رود

تو دریا باش تا خود را به آغوش تو بسپارم

 

دل‌آزار است یا دلخواه! ماییم و همین یک دل

بِبَر! یا بازگردان! من به هر صورت زیانکارم

 

ملامت می‌کنندم دوستان در عشق و حق دارند

تو بیزار از منی! اما مگر من دست بردارم

 

تو خواب روزهای روشن خود را ببین ای دوست!

شبت خوش گرچه امشب نیز من تا صبح بیدارم

 

فاضل نظری