ابزار هدایت به بالای صفحه

اسکرول بار

مستغرق

حال دلِ‌تان خوب می‌شود اینجا...

چه بی‌رنگ است بی‌تابی...

  • شنبه ۲۷ ارديبهشت ۹۹
  • ۱۹:۲۰

خودم کردم بغل خود را

چه بی‌رنگ است بی‌تابی

چه بی‌ذوق است گریه بر سر یک مشت تنهایی...

عذابم میدهی جانا؟

چرا نزدم نمی‌آیی؟

چرا تسکین این قلب مریض من نمی‌گردی؟

دلم تنگ است

هم سرد است و هم تاریک

هوایی را نمی‌خواهم به جز حال و هوای تو

جهان من شود کوچک کنار دست‌های تو

من از دنیا فقط

آغوش آرام تو را جویم

چرا نزدم نمی‌آیی؟

چرا تسکین این قلب مریض من نمی‌گردی؟

دلم تنگ است

به جان جفت چشمانت

دگر طاقت ندارم من

بیا و نیم‌جان خسته‌ام را باز پس گیر از ملالت‌ها

و در آغوش آرامت مرا

غرق وجودت کن!

 

محمدامین نجفی

 

+ سلااااام به همگی، شرمنده یه چند وقتی نبودم،

دلم خیلی براتون تنگ شده بود، به امید خدا قوی‌تر ادامه میدیم،

راستی!

امشب آخرین شب قدر امساله، یادتون نره منو دعا کنید :)

آنچه که قبول می‌کنید، شما را تغییر می‌دهد!

  • سه شنبه ۲۰ اسفند ۹۸
  • ۲۰:۰۰

آنان که از اتفاقات ناگوار زندگی خود چیزی نمی‌آموزند، وجدان هستی را مجبور می‌کنند تا آن اتفاقات را تا آنجا که نیاز باشد تکرار کند تا فرد آن چیزی را که آن اتفاقات ناگوار می‌خواهند آموزش دهند، یاد بگیرد...

آنچه که انکار می‌کنید، شما را شکست می‌دهد

آنچه که قبول می‌کنید، شما را تغییر می‌دهد!

 

ارل گوستاو یونگ از کتاب "زندگى و انسان زیستن"

به چنگ آورده ام گیسوی معشوقی خیالی را!

  • يكشنبه ۱۸ اسفند ۹۸
  • ۲۲:۰۰

به چنگ آورده ام گیسوی معشوقی خیالی را

خدا از ما نگیرد نعمت آشفته حالی را

 

خدا را شکر امشب هم حریفی پیش رو دارم

که با او میتوان نوشید ساغرهای خالی را

 

مرا در بر بگیر ای مهربان هرچند میدانم

ندارم طاقت آغوش یک دریا زلالی را

 

ز مستی فاش میگویم تو را بوسیده ام اما

کسی باور ندارد حرف مست لاابالی را

 

من آن خاکم که روزی بستر رودی خروشان بود

کنار چشمه بشکن بغض این ظرف سفالی را

 

فاضل نظری